بهم میگه امشب پنج شنبس ها !
میگم خب پنج شنبه باشه دیروز سر شونه رفتیم .پریروز بازو سینه رفتیم . قبلشم زیربغل و پشت بازو رفتیم امشب نوبت پاس !
میگه نامردخودتو نگا نکن مجردی من یه جا دیگه ام امشب باید جواب پس بدم یه حرکت سبک بریم جان من.

امروز داشتم با یکی صحبت میکردم
میگفت من اومدم ۱۰ سال اینجا بمونم فقط واسه اینکه پول در بیارم
نزدم تو ذوغش و بهش چیزی نگفتم
ولی از بعد از ظهر تا حالا دارم به این فکر میکنم که خیلی بی انصافیه که عمرتو واسه پول هدر بدی پس با این حساب کسی که مشکل مالی نداره باید ۱۰ سال جلو تر باشه
فقط بهش گفتم امیدوارم به اون روزی نرسی که احساس کنی که زندگیتو باختی.
بچه که بودیم وقتی یه خوراکیه خوشمزه واسه خوردن داشتیم صبر میکردیم وقت کارتون که بهترین تایم هم سن و سالای ما بود میخوردیم اما زندگی اینجوری نیست از هر لحظش باید استفاده کرد قبل از اینکه عمو عزرائیل دولش بلند بشه و یادمون بیافته .
از ما که اتو گرفتن البته نه به این فضاحت

گفت من چند سال پیش یه وانت داشتم اخر شب از سر کار می اومدم خونه که یهو یه نفر پرید جلوی ماشینم منم چون سرعتم زیاد بود با سرعت زدم بهش و خورد تو شیشه جلو طوری که گفتم حتما" مرده . خیلی ترسیده بودم و فرار کردم با سرعت داشتم رانندگی میکردم که کسی دنبالم نکنه شیشه جلو هم خورد شده بودو سرمو از پنجره کرده بودم بیرون و جلومو میدیدم . از توی کوچه پس کوچه ها رانندگی میکردم که رد گم کنم تو راه هم همش به این فکر میکردم که الان میرسم خونه و چادر میکشم رو ماشینو میرم یه مدت یه جایی گم و گور میشم تا ابا از اسیاب بیافته و . . . . تا اینه به هزار مصیبت رسیدم خونه و ماشینو بردم تو پارکینگ و در حیاط وبستم .اومدم رو ماشین چادر بکشم فکر کن یارو چی دیده ؟
همونی که باهاش تصادف کرده بود وقتی که خورده بود به شیشه جلو پرت میشه عقب وانت و بیهوش میشه و تو کل مسیر دراز به دراز خوابیده بوده اون پشت اینم داشته فرار میکرده.
۲ روز بعد همان دوست عزیز : کجایی؟
من: هتل . . . . دارم قهوه میخورم خودت گفتی برو تفریح کن
همان دوست عزیز :تنها؟
من: اره
دوست عزیز: تنهایی که بدتر دپرس میشی
۳ روز بعد از ۲ روز بعد یعنی در کل ۵ روز بعد . افتاد حالاااااااا
همان دوست عزیز :کجایی
من:با دوستام اومدیم کوه شب هم می مونیم
دوست عزیز: خوش میگذره دیگه الواتی ؟
من:الواتی چیه خودت گفتی با دوستام برم
دوست عزیز: من اره خب گفتم ولی الان میگم غلط کردم.
نکته:زین پس به جای واژه غریب و نامانوس یکم برو تفریح کن بگویید بیا منو بگیر
تو با خون و عرق این جنگل پژمرده را رنگ و رمق دادی.
من اینجا ریشه در خاکم

فیلم خوب بد زشت همیشه جز فیلمایی بوده که میخواستم ببینم تا اینکه دیشب دیدمش
فیلمی که غرب وحشی اون موقع رو نشون میده جایی که وقتی از یه نفر خوشت نمی اومد خرجش یه فشنگ بود جایی که وقتی با یه نفر دعوات میشد و از جونش میگذشتی اند مرامی بود.
کلا" از این جور فیلما خوشم نمیاد ولی این قشنگ بود به خصوص ۱۰ دقیقه اخر فیلم که به نظر من شاهکاره و تمام عوامل فیلم مثل کارگردان و اهنگساز و . . . .اس خشتشون اونجا رو میکنن
برای ۲ ساعت جدات میکنه و میبرتت به اون دوران
نکته:هنوز تو جو فیلمم از کنارم رد شدید خونتون پای خودتونه![]()
جالبشم اینه که این مورچه های بینوا عمر زیادی هم نمیکنن تا پیداشون میشه میافتن میمیرن یادم میاد یه جا خونده بودم عمر مورچه ها ۳۰۰ ساله اینا نمیدونم چه شونه
فکر کنم ملکه مورچه ها زیر خونه من باشه یعنی زایشگاهش اینجاست بعضی وقتا دلم میخواد برم زیر زمین این شوهر ملکه هرو ببینم جدا" واسم سوال شده بهش بگم مشتی ایول به این کمر بابا تو خسته نشدی؟کمک نمیخوای؟تو که ما رو نمودی با این طبع گرمت حرم سرا وا کردی این پایین واسه خودت ؟اخه بچه یکی . دوکی . فوقش سه کی .بچه درست میکنی فکر ایندشونم نمیکنی همینجوری ولشون میکنی توخونه مردم خب لااقل شما که اینقده پر تلاشی قبل ازدواج یه تست میدادی ببینین خوناتون به هم میخوره یا نه این بدبختا تا میان یه حالی از زندگانی ببرند سقت میشن خبر نداری شما
بعدشم به این ملکه خانم هم میگفتم شما هم یکم مراعات کن دیگه میبینی که این مشتی ما حرارتیه کمتر قمیش بیا واسش کمتر باش ور برو .شبا واسش اب دوغ خیار درست کن بش بده بخوره نزار تا دیر وقت کانالای ماهواررو ببینه شبا یه کم گلای قالیو بشمور مجبورش کن شقایق بزاره و این جور برنامه ها
چند وقت پیش یه برنامه تو بی بی سی بود که یه نفر میرفت تو کشورای مختلف غذاهاشونو امتحان میکرد مثل موش و سوسک و گربه و . . .(میخوای باقیشم بگم؟) اره و اینا خعلیییی بودیم کریم اقامونم بود. یه جا رفتن که مورچه میخوردن یه حالی ام میکردن که نگو .تازه شاکی بودن که امسال بارون کم باریده و مورچه کم شده بخوریم .
از همین جا اعلام میکنم اگه از اهالی مورچه خوران کسی صدای منو میشنوه یا کسی اونارو میشناسه باید بگم اینجا نعمت فراوونه من اینجارو حاضرم بفروشم بهشون مطمئنا" تا اخر عمر مشکلی از لحاظ اذوغه نخواهند داشت.
جز معدود فیلمایی بود که این مدت دیدم و ازش خوشم اومد
چقدر این فیلم واسم تداعی کننده خاطرات بچگیم و زحمتای مادرمه .
من جلوه هستی را در نیلی چشمانت دیدم
تو را در خلوت شبهایت فریاد کردم
صبورانه سوختی و ساختی
با منی . با من بمان
تا سرود عشقت را با عشق بسازم.
با خودم گفتم یعنی این میخواد بیاد به مردم چی بگه ؟
بگه : سلام راستی من یوزارسیف هستم . مردمم بگن اااااااااا چه جالب یوزارسیف پس تویی !
یا بگن یوزارسیف هستی که هستی خب به ت خ م م که یوزارسیف هستی .
بعدش به حال این مردم تاسف خوردم که جشن بهارشون باید این باشه که این بیاد واسته و مردمم بیان بلیط بخرن و این تحفه رو تماشا کنن.
بلاخره باید همه چیمون به هم بیاد دیگه.
جهان سوم یعنی این .
چراغ سبز شد .
اصولا" به نظر من ،تکرار میکنم ،به نظر من کسانی که ،نه اون کسانی که فکر منحرف بعضی ها رفت طرفش ،بلکه به معنی افرادی میباشد که توی این انتخابات شرکت کردند و نکردند،به هفت دسته تقسیم میشن .
دسته اول کسانی هستندکه جز طبقه مذهبی جامعه محسوب میشوند و معمولا" رای دادنو یکی از وظایف شرعیشون میدون و رای ندادنو جز گناهان کبیره و هرچی هم واسش قصه میبافی که پدر من، مادر من ،وظیفه نیست حقه میتونی بدی ،میتوقی ندی .اونا هم تو جوابت یه نگاه بهت میکنند که انگار بزرگترین کشف زندگیشونو انجام دادند و دارند شعله های اتش جهنمو که از روی سرت زبونه میکشه بیرونو میبینند و مطمئن میشن که تمام وجودتو شیطان رجیم تسخیر کرده و با یه قیافه حق به جانب میگه ،من یه عمر رفتم دادم حالا سر پیری ندم که معمولا" تو هم تو جوابت به این دسته تو دلت میگی برو بده تا بختت وا شه .
دسته دوم کسانی هستند که از همه لحاظ (اقتصادی . اجتماعی . فرهنگی . سواد . و . . . )از وضعیت مناسبی برخوردار نیستند و همیشه هم بازیچه دست قدرتها بوده اند و در چنین مواقعی مثل انتخابات عزیز دردونه دولت و همه قدرت طلبان . این دسته معولا" رایشان را به مزایده میگذارند و ایراد چندانی هم از انها نمیتوان گرفت و زمانی که پای صحبت ومشکلاتشان مینشینی حق را به انها میدهی که چنین کاری میکنند.
دسته سوم کسانی هستندکه صحبت کردن در موردشون یحتمل به قول خودشون انسان را نه تنها مواجه با لغت کفاره دادن خواهد کرد ،بلکه در بعضی مواقع با چماق و هویج چه بر عکس چه همینجوری ساده اش میگرداند .فقط در همین حد میگویم که اینها هم واسه خودشون موجوداتی هستند البته که نه صد البته نه . به نجیبی موجودات دیگر بلکه در فقط پوست انها . که معمولا" پوست انتخابی این دسته بسیار پشمی تر میباشد شاید بدین دلیل باشد که اینها موجودات بسیار سرمایی هستند . البته شاید ،و هزاران شاید دیگر . . . .
دسته چهارم کسانی هستند که همیشه جز حزب باد هستند و دلیل حظورشونم تو انتخابات ملزم به اینه که اون سال شرکت تو انتخابات مد هست یا نه . اگر احساس کنند که قشر روشنفکر جامعه به اون کاندید رای میدن برای اینکه خودشونو جز طبقه روشنفکر جامعه قلمداد کنند میرن و به اون کاندید رای میدن بدون کوچکترین فکری و سر در اوردن از باسن محترم خیار . البته این موجودات استفاده های زیادی دارند مثل شیر اونا گوشت اونا و چرمشون و یا حتی شخم زدن .همچنین باید از این دسته افراد تا حدودی اجتناب ورزید زیرا خب موجوده دیگه موجودم که حالیش نیست .
دسته پنجم کسانی هستند که مهر خوردن تو شناسنامشون واسشون مهم نیست ،ولی احساس میکنند میتونند با رای خودشون یه حرکت مثبتی در جهت تغییر انجام بدن گرچه میدونستند ممکنه رایشون اصلا" به حساب نیاد ولی یک درصد احتمال میدادن شاید بتونن کاری واسه کشورشون انجام بدن.
دسته ششم کسانی هستند معتقدن این خانه از پای بست ویران است وکلا" بیخیال شدند و دنبال یه فرصت میگردند تا یه جوری خودشونو از این منجلاب بکشن بیرون ولی اشتباهشون اینجاست که هر جای دنیا که باشند تا اخر عمر ماتحتشون پی پی ایه . از این افراد هم نمیتوان ایراد گرفت چون تو این مملکت چیز زیاد خوردن . . . .
دسته هفتم دسته دیگه ای هستند که اینها هم رای نمیدن چون نه اون چون که به معنی باسن هستش اون یکی معنیش یعنی زیرا همیشه میترسند که از سوی گروهی مورد تمسخر واقع بشند که اخه خره واسه چی رفتی رای دادی و کیرو نه اون کیرو که به معنی الت تناسلی مردان میباشد و در رنگهای مختلف وسایزهای مختلف از جمله خارجی و داخلی و ژاپنی* و فرانسوی و عرب و عجم و همه جورش پیدا میشه نه بابا بلکه اون یکی دیگه معنیش یعنی چه کسی را دیدی که لیاقت ریاست جمهوری رو داشته باشه و بعد از چند سال که کاندید جان یه جایی بیاد و بریند بیان بزنن تو سرش که ای خاک تو سرت حقته حالا برو هی رای بده .
همان طور که گفتم من رای ندادم و به کسانی که رای ندادن حق میدم و نه نتها کسانی رو که رای دادن و جز دسته پنجم بودن شماطت نمیکنم بلکه بهشون تبریک میگم که لذت یک روز تعطیل که میتونست با خوردن یک فنجان قهوه داغ به همراه خوندن کتاب مورد علاقه ات در یک عصر بارانی و یا هم بستر شدن با معشوقه ات و یا دیدار از خوانواده و یا سر کردن با فرزندان بعد از یک هفته کار بی وقفه را با ایستادن در صف طولانی حوزه انتخابات عوض کردند ،برای تغییر ،حتی اگر در این ماجرا بازیچه شده باشید.
عقل یا احساس حق با چیست؟
پیش از رفتن ای خوب کاش میشد این حقیقت را بدانی یا بدانم.
ژاپنی* :این ژ رو تو لغت ژاپنی رو مدیون اشارت به جای بیگولی خانوم میباشم وگرنه باید دوباره میرفتم سراغ اون لغت مستهجن و باقی ماجرا (مراجعه شود به پست قبل) در ضمن شرمنده بیگولی خانوم که اینجا و در این قسمت پست که کار به اینجا رسید دارم از شما تشکر میکنم به خدا منظوری نداشتم ولی کلا" کمک بزرگی کردی یه عمر تو کف این ژ نوشتن بودم امیدوارم دستت برسه به زری گرچه که زری هم ممکنه همچین نفعی واسه شما نداشته باشه ،به هر حال امیدوارم دستت به هر چی که دوس داری برسه .
|
|
یادم میاد اولین باری که این شعرو شنیدم خیلی وقت پیش بود داشتم توی یه جاده خلوت رانندگی میکردم داریوشم داشت میخوند وقتی شعر به اونجایی رسید که با رنگ قرمز مشخصش کردم ناخوداگاه اشکم سرازیر شد
یه حس عجیبی توی این دو بیت شعر واسه من هست که با هیچ واژه ای نمیتونستم بیانش کنم
داشتم روی کلیدای لب تابم دنبال حرف ژ میگشتم چون روش حروف فارسی نداره هر کدومو زدم ژ رو ننوشت واسه همینم رفتم تو مطالب دنبال یه کلمه گشتم که توش حرف ژ داشته باشه و توی مطالب یکی از دوستان با کلمه احمدی نژاد برخورد کردم . بلاخره این احمدی نژاد یه جا به درد ما خورد والا مگه ادم چقدر از رئیس جمهورش باید انتظار داشته باشه. فردا حتما" یه جوری به گوشش میرسونم که توی مناظره بعدیش به عنوان یکی از دستاوردهای دولت نهمش ازش استفاده کنه.
روی تختم دراز کشیدم دارم سیگارمو میشم خاکسترشم میریزم توی قوطی کبریت
قوطی کبریت منو یاد یه کارتونی میندازه که زمان بچگیم میدیدم همونی که همشون لوازم تحریر یه بچه بودن که وقتی نبود همشون جون میگرفتن یادم میاد یه سنجاق قفلی بود که توی یه قوطی کبریت میخوابید و درشو میبست
اخرین پکو که از سیگار میگیرم دنبال زیر سیگاری میگردم که سیگارمو توش خاموش کنم وقتی دوروبرمو نگاه میکنم و پیداش نمیکنم
باید تو همون قوطی کبریت سیگارمو خاموش کنم در قوطی کبریتو باز میکنم سیگارو میزارم توش درست مثل همون سنجاق قفلیه . با انگشتام قوطی رو فشار میدم تا اتیش سیگار خاموش بشه از پشت مقوای قوطی کبریت زیر انگشتای دستم گرمای اتیش سیگارو احساس میکنم که هر لحظه بیشتر میشه ولی من تحمل میکنم تا یواش یواش اتیشش خاموش میشه تا جایی که گرماش کاملا" از بین میره درست مثل این فیلما که یه قاتل گردن یه قربانیو چسبیده باشه و زیر دستاش جون بده
قربانی بعدی تو راهه بعدی و بعدی و . . . شاید یه روز این قربانی ها دست به دست هم بدن
سرآخر ناامید شد و تصمیم گرفت که کلبه ای کوچک خارج از کلک بسازد تا از خود و وسایل اندکش را بهتر محافظت نماید، روزی پس از آنکه از جستجوی غذا بازگشت، خانه کوچکش را در آتش یافت، دود به آسمان رفته بود،اندوهگین فریاد زد: «خدایا چگونه توانستی با من چنین کنی؟»
صبح روز بعد او با صدای یک کشتی که به جزیره نزدیک میشد از خواب برخاست، آن میآمد تا او را نجات دهد.
مرد از نجات دهندگانش پرسید: «چطور متوجه شدید که من اینجا هستم؟»
آنها در جواب گفتند: «ما علامت دودی را که فرستادی، دیدیم!»
آسان میتوان دلسرد شد هنگامی که بنظر میرسد کارها به خوبی پیش نمیروند، اما نباید امیدمان را از دست دهیم زیرا خدا در کار زندگی ماست، حتی در میان درد و رنج.
دفعه آینده که کلبه شما در حال سوختن است به یاد آورید که آن شاید علامتی باشد برای فراخواندن رحمت خداوند.
برای تمام چیزهای منفی که ما بخود میگوییم، خداوند پاسخ مثبتی دارد،
تو گفتی «آن غیر ممکن است»، خداوند پاسخ داد «همه چیز ممکن است»،
تو گفتی «هیچ کس واقعاً مرا دوست ندارد»، خداوند پاسخ داد «من تو را دوست دارم»،
تو گفتی «من بسیار خسته هستم»، خداوند پاسخ داد «من به تو آرامش خواهم داد»،
تو گفتی «من توان ادامه دادن ندارم»، خداوند پاسخ داد «رحمت من کافی است»،
تو گفتی «من نمیتوانم مشکلات را حل کنم»، خداوند پاسخ داد «من گامهای تو را هدایت خواهم کرد»،
تو گفتی «من نمیتوانم آن را انجام دهم»، خداوند پاسخ داد «تو هر کاری را با من میتوانی به انجام برسانی»،
تو گفتی «آن ارزشش را ندارد»، خداوند پاسخ داد «آن ارزش پیدا خواهد کرد»،
تو گفتی «من نمیتوانم خود را ببخشم»، خداوند پاسخ داد «من تو را بخشیده ام»،
تو گفتی «من میترسم»، خداوند پاسخ داد «من روحی ترسو به تو نداده ام»،
تو گفتی «من همیشه نگران و ناامیدم»، خداوند پاسخ داد «تمام نگرانی هایت را به دوش من بگذار»،
تو گفتی «من به اندازه کافی ایمان ندارم»، خداوند پاسخ داد «من به همه به یک اندازه ایمان داده ام»،
تو گفتی «من به اندازه کافی باهوش نیستم»، خداوند پاسخ داد «من به تو عقل داده ام»،
تو گفتی «من احساس تنهایی میکنم»، خداوند پاسخ داد «من هرگز تو را ترک نخواهم کرد»
روز پاييزي ميلاد تو در يادم هست
روز خاکستري سرد سفر يادت نيست
ناله ی نا خوش از شاخه جدا ماندن من
در شب آخر پرواز خطر يادت نيست
تلخي فاصله ها نيز به يادت ماندست
نيزه بر باد نشسته ست و سپر يادت نيست
يادم هست ..... يادت نيست ......
خواب روزانه اگر درخور تعبير نبود
پس چرا گشت شبانه در بدر يادت نيست
من به خط و خبري از تو قناعت کردم
قاصدک کاش نگويي که خبر يادت نيست
يادم هست ...... يادت نيست ......
عطش خشک تو بر ريگ بيابان ماسيد
کوزه اي دادمت اي تشنه مگر يادت نيست
تو که خود سوزي هر شب پره را ميفهمي
باورم نيست که مرگ بال و پر يادت نيست
تو به دلريختگان چشم نداري بي دل
آنچنان غرق غروبي که سحر يادت نيست
يادم هست ...... يادت نيست
۱.تو این ۱۵ روز اخر یه چیزاییرو تو زندگیم دارم تجربه میکنم که تا حالا تجربه نکردم
۲.این شبها سیگار زیاد میکشم
۳.بهترین وقتام زمانیه که خوابم
۴.همش دائم این شعر تو گوشم زنگ میزنه که
روزها رفتند و خود دیگر نمیدانم کدامینم آن من سر سخت مغرورم یا من مغلوب دیرینم
۵.هم دوست دارم تنها باشم و هم نباشم
۶.بندرعباس بسان باتلاقی واسم شده که هرچی توش دستو پا میزنم بیشتر توش فرو میرم
۷.امروز داشتم فیلم اخره بردپیت (بنجامین) میدیدم اگه اول زندگیم ازم اینو سوال میکردن یقینا" میخواستم اول زندگیم از پیریم شروع میشد
به دوستان پیشنهاد میکنم حتما" اینو ببینید
ازت میپرسه خوش میگزره؟
یه لحظه با خودت فکر میکنی
از خودت میپرسی خوش میگذره؟
در حالی که تو دل پر دردی داری با خودت میگی از کجاش واسش بگی . اصلا" چرا ناراحتش کنم
یه لبخند تلخی میزنیو میگی اره خوش میگزره
با خودم گفتم هرچی باداباد . هم کلاسیامو که میدیدم ازم میپرسیدن خوندی ؟
وقتی میگفتم نه با تعجب میگفتن بابا فردا امتحانه چه جوری میخوای تمومش کنی
منم میگفتم عزیزم پیرزنو از الت کلفت میترسونی بی خیال نوکرتم من غلام قمرم
روز امتحان رسیدو برگه ها رو دادن
من همیشه یه نگاه حسی به سوالا میکنم که ببینم میافتم یا نه دیدم حس بده اومد
سوال ۱. بلد نیستم
سوال ۲. بلد نیستم
سوال ۳. ای یه نمه
سوال ۴. بلدم
سوال ۵. بلد نیستم ولی تو جیبمه
خلاصه شروع کردیم به نوشتن خضعبلات(درسته؟)کردیم
چیزایی که بلد بودم نوشتم ولی باید یه سوال دیگرو جواب میدادم تا پاس میکردم
اومدم جواب سوالی که تو جیبم بودو در بیارم که دیدم یه دختری که مراقب بود داره نگام میکنه
هرچی منتظر موندم بیخیال نشد که نشد بیشرف همینطوری زل زده بود به من
دیگه داشت وقت امتحان تموم میشد
اعصابم ریخته بود به هم دختره هم از این دختر چادریای خر مقدس بود که این بیشتر حرص منو در میاورد . نمیدونم چرا بین این همه ادم گیر داده بود به من
همین طور که داشتم زیر لب واسه خودشو مامانه محترمش ارزویه ازدواج نامبارک با موجودات الت بزرگ میکردم یاد یکی از دوستام افتادم
یکی از دوستام یه زمانی بهم گفته بود اگه یه وقت تو همچین وضعی گیر کردی طرف بهت گیر داده بود تخماتو بخارون
(باز شانس اوردیم طرف زن بود اگه مرد بود یادم رفت ازش بپرسم کجامو باید بخارونم)
دوستم داشته باش ، دوستم داشته باش ، بادها دلتنگ اند
دست ها بيهوده چشم ها بي رنگ اند
دوستم داشته باش ، شهرها مي لرزند، برگ ها مي سوزند ، يادها مي گندند
باز شو تا پرواز ، سبز باش از آواز ، آشتي كن با رنگ ، عشق بازي با ساز
دوستم داشته باش
سیبها خشکیده ، یاسها پوسیده ، شیر هم ترسیده ، دوستم داشته باش
عطرها در راهند
دوستت دارم ها ، آه ، چه كوتاهند
دوستت خواهم داشت ، بيشتر از باران
گرم تر از لبخند ، داغ چون تابستان
دوستت خواهم داشت
شاد تر خواهم شد ، ناب تر ، روشن تر ، بارور خواهم شد
دوستم داشته باش
برگ را باور كن
آفتابي تر شو ، باغ را از بر كن
دوستم داشته باش ، عطرها در راهند
دوستت دارم ها ، آه ، چه كوتاهند
خواب ديدم در خواب ، آب ، آبي تر بود
روز ، پر سوز نبود ، زخم، شرم آور بود
خواب ديدم در تو ، رود از تب مي سوخت
نور گیسو می بافت ، باغچه گل می دوخت
دوستم داشته باش عطرها در راهند
دوستت دارم ها ، آه ، چه كوتاهند
سال نو مبارک
تو تعطیلات عید رفتیم شیراز خونه عموم . یه پسر عمو دارم به اسم سعید که یه سال از خودم کوچیکتره هوا سرد بود و این اقا سعید ما هم رفته بود حموم یه بخاری نفتی هم تو اتاق بود
یهو دیدیم جیغ سعید بلند شد که ای ی ی ی ی دودولم سو و و و و و خت
بله این سعید خان ما سردش بوده و نمیدونم چطوری شیطون گولش میزنه که اگه جریانشو بچسبونه به بخاری گرمش میشه
ما با صدایه جیقش رفتیم تو اتاق دیدیم سعید دستشو گرفته لای پاشو اشکش سرازیره بگزیم که بیچاره علاوه بر بلایی که سرش اومده بود یه کتک حسابی هم از مامانش خورد.
چند ماه پیش خدا یه دختر خشکل بهش داد که اسمشو گذاشتن الما منم بعد از چند وقت فرصت کردم برم خونشون بهشون سر بزنم منم که عاشق بچه ها هستم داشتم با الما بازی میکردم بهم گفت ببین چه خشکله به خودم رفته مگه نه؟
گفتم اره
در گوشش گفتم تازه خوبه دودولت سوخته اگه نسوخته بود چی میساختی؟
اینو که گفتم غش کرده بود از خنده
جاست فور مامان ستایش
دهانمان صاف گشت با این امتحانا
باز ما جغد شدیم.
اخه سر پیری و درس خوندن ؟
شرابی بس تلخ میخواهم که مرد افکن بود زورش
که تا یکدم بیاسایم ز دنیا و شر و شورش
بابا ما تا حالا اشتباه میکردیم
از حالا گفته باشم من تغییر عقیده دادم
اقا ماداریم میریم عضو حزب الله بشیمو دیگه به راه راست هدایت بشیم
واسه چی؟ واسه چی نداره خب معلومه واسه دفاع از . . چیز . . . همون . . اها از فلستینیا
والا. . . . . .باور کن .


تو به من خنديدي
و نمي دانستي
من به چه دلهره از باغچه همسايه
سيب را دزديدم
باغبان از پي من تند دويد
سيب را دست تو ديد
غضب آلوده به من كرد نگاه
سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك
و تو رفتي و هنوز،
سالها هست كه در گوش من آرام،
آرام
خش خش گام تو تكرار كنان،
ميدهد آزارم
و من انديشه كنان
غرق اين پندارم
كه چرا،
- باغچه كوچك ما
سيب نداشت .
(حمید مصدق)
من: بهرنگ جان خیلی تنگه اصلا" راحت نیستم توش این سایزش چنده؟
بهرنگ:لارج
من:نه بزرگترشو بده
بهرنگ:بیا این ایکس لارجه
من:زکی اینم تنگه که
بهرنگ:جدی !!! خب اینو بپوش این اخرین سایزشه دو ایکس لارجه .
بهرنگ:چطوره؟
من:خوبه فقط باز یه نمه جلوش تنگه ؟
بهرنگ:بزار ببینم !!!
بهرنگ درو وا میکنه و با تعجب میگه خب پس بگو واسه چی تنگه یادم باشه سری بعد که خواستم واست شرت بیارم یه ایکسم مخصوص . . . . بزارم کنار .
اوه اوه چه گندی زدیم ها
رسیدیم محل مسابقه ملت داشتن خودشونو گرم میکردن
مدیره با بچه ها زودتر رسیده بودن منم تا رسیدم اونجا دنبال راه در رو میگشتم که جیم کنم دیدم
نه بابا تو پاچمه راه نداره
سریع دور از چشم معلمه رفتم شلموارمو در اوردم و رفتم پیششون مدیره تا منو دید گفت تو با این کفشا میخوای بدویی؟
گفتم اره من با اینا عادت دارم با تعجب یه بار دیگه به کفشم نگاه کرد منم سریع فلنگو بستم رفتم پیش معلمه که داشت به بچه ها شماره میداد بچسبونن به لباسشون منم یادمه شمارم ۲۴ بود معلمه داشت اخرین نکات تاکتیکیو به بچه ها میگفت ( یه لحظه جو گرفتش احساس کرد جای فرگوسنو گرفته ) بچه ها هم قکر میکردن تو ماراتن المپیک دارن شرکت میکنن منم که تو این فکر بودم که این مسیر ۵ کیلومتریو چی کار کنم منی که گشادیم می اومد مسیر دو قدمی مدرسه تا خونه رو با تاکسی می اومدم حالا باید ۵ کیلومتر بدویم احتمالا" تا شب تو راه بودم لامصب نمیشد سر خرو کج کرد چون شلوارم گرو بود با شرت که نمیتونستم جایی برم چاره ای نبود باید تن به ذلت میدادم
داشتم به خودم فحش میدادم که اخه بابا یه امتحان ریاضی و یه قرار اخه ارزش اینقد بدبختیو داشت حالا تازه قرارو داشته باش طرف مثلا" میخواست بیاد ردشه بره مدرسشونو یه لبخندی از فاصله دو فرسخی به هم بزنیم
تو همین فکرا بودم که توجهم به مدالا جلب شد به بغل دستیم گفتم مگه مدالارو خط پایان نمیدن !!!
اونم گفت:اره
گفتم:پس اینجا چیکار میکنن !!!
گفت:خب اینجا خط پایانه دیگه
گفتم:میزنم تو سرت ها
گفت:جدی میگم میریم دور میدون دور میزنیم برمیگردیم
با خودم گفتم خب پس یه زره میدوم بعد میرم میشینم یه جایی تا اینا برن دور بزنن برگردن
گفتن اماده شین واسه مسابقه
رفتیم سر خط
حرکت
هلک هلک بدو داشتیم میدو ایدیم من که میدونستم این کاره نیستم اخر همه داشتم میدوایدم
هنوز ۳۰۰ متر بیشتر ندوایده بودیم که اینا ۴۰ متر از ما جلو تر بودن
تا ۵۰۰ متر خودمو به زور کشیدم یه نگاه به پشت سرم انداختم دیدم دور شدم کسی نمیبینتم یواش زدم کنار نشستم کنار جدول
نفسم که جا اومد رفتم تو پیاده رو منتظر موندم برگردن
با اون شرت تنگمون تو پیاده رو هر کی می اومد رد میشد یه نگاه به ما میکرد به خصوص که اون نزدیکیا هم یه مدرسه دخترانه بود که گروه گروه دخترا می اومد رد میشدن هر کدومشون یه مطلکی میپروندن جالب اینجا بود که وقتی دختری تنها می اومد رد میشد هیچی نمیگفت فقط سرخ میشد و سرشو مینداخت پایین واسه این که بیشتر از این ضایع نشیم رفتم کنار جدول لای بوته های کنار جدول خیابون منتظر موندم
یه ۴۵ دقیقه ای اونجا الاف بودیم نقشه ام این بود که هر وقت اینا میرسیدنو رد میشدن میخواستم برم دنبالشون که تو مدرسه ضایع نشیم و بگن امیر به خط پایان نرسید تو همین فکرا بودم که یهو با خودم گفتم خب اگه اینطوریه پس چرا اول نشم؟ مگه من چیم از بقیه کمتره اونا فقط ۴ کیلومتر بیشتر از من دویدن دیگه
تا جایی که میشد خودمو نزدیک کردم به خط پایان که کمتر بدوام
اوه اوه دارن میرسن وقتش بود نقشمو عملی کنم
دیدم ۳ نفر دارن با فاصله نزدیک میان
اولی رد شد دومی هم رد شد منتظر بودم سومی که رد بشه بدوام پشت سرش
خواستم از لای بوته ها بیام بیرون که دیدم( f - u - c - k) یه پسر ریقو داره از اون ته میاد
نمیتنستم بیام بیرون چون حتما" منو میدید ممکن بود خط پایان لوم بده ولی پشت سرش کس دیگه ای نبود
حالا مگه میرسید این یه نازی می اومد که نگو تا اینکه اومد رد شد بیچاره چه هن هنی میکرد
سریع پریدم بیرون چون نفسم تازه بود زود به نفر چهارم رسیدم طفلی وقتی از کنارش رد میشدم داشت چشماش از حلقه در می اومد نگاه میکرد با خودش حتما" میگفت این دیگه از کجا پیداش شد یهویی
همچین میدوایدم که نگو و نپرس
رسیدم به نفر سوم اون بیچاره ام جا خورد وقتی از کنارش رد میشدم یه قیافه حق به جانب گرفتم که یعنی بله ما این کاره ایم کوچولو
عین امار به هرکی نزدیک میشدم از صدای کفشام بر میگشتن نگام میکردن و تعجب میکردن دیگه یادم رفته بود که چیکار کرده بودم الان دیگه مقام اولیو مثل انرژی هسته ای که اون موقع ها نبود حق مسلم خودم میدونستم.
نفر دومو که داشتم میگزروندم دیگه داشت نفسم میبرید به هزار زحمت ردش کردم
۱۰۰ متر مونده بود به خط پایان فقط یه نفر دیگه جلوم بود که ۵ . ۶ متر بام فاصله داشت
داشتم خط پایانو میدیدم که همه ایستاده بودن احساس میکردم دارن برام اهنگ ای ایران ای مرز پر گهرو میزدن هرچی قدرت تو پاهام بود جمع کردم که برسم بش
ولی مگه طرف بیخیال میشد هیچ رقمه حاضر نبود سکوی اولو از دست بده تا بهش نزدیک میشدم سرعتشو زیاد میکرد دیدم نه مثل اینکه این بابا نمیخوات ما به تاریخ بپیوندیم
۲۰ متر مونده بود به خط پایان با خودم گفتم بیخیال بزار اول شه به خودم فشار نیارم گناه داره (نه که کار دیگه ای از دستم بر می اومد) یهو دیدم نفر پشت سرم داره میاد که مقام دومو به سرقت ببره دیگه اخرش داشت اب روغنم قاطی میشد ولی گفتم عمرا" بزارم جوجه مگه کشکه!!!
تا اینکه ما دوم شدیم
مدیره و معلمه باورشون نمیشد اگه اون لحظه از رادیو تلوزیون می اومدن بام مصاحبه کنن یحتمل میگفتم من این مقام دومی و مدال برنزو تقدیم میکنم به رهبر مععععععظم انقلاب ( زکی )
بچه ها یکی یکی داشتن میرسیدن به خط پایان که دیدم نفر چهارمم رسید میخواستم برم بزارم زیر گوشش که اگه اون نبود و اینقد با ناز نمیدواید الان منم اول شده بودم مردمم اینقده بی ملاحظه!!!
خلاصه فرداش سر صف تو مدرسه کلی از ما تقدیر و تشکر کردن بچه ها با حسرت مارو نگاه میکردن رفیقام بم میگفتن بابا تو کی که تو کار دو میدانی بودی رو نمیکردی منم میگفتم ما اینیم دیگه تازه من با کفش کاترپیلر مسابقه دادم داداش
یه هفته بعد هم تو مدرسه شایعه انداختم مربیه تیم ملی دعوتم کرده تیم ملی !!!
یه ماه بعد هم قرار بود مسابقات بین مدارس برگزار بشه که از اونجایی که مسیر مسابقه رفتو برگشت نبود که بشه بین بوته ها قایم شد گفتم تو تمرینات مصدوم شدم و دیگه از دنیای دو میدانی خدافظی کردم
ادامه بی ادامه.
ببخشید که دیر شد گرفتار بودم مخلص سیدهم هستیم دربس.
معلم ورزشه ناکس اینگا دختر بلند کرده بود هی لوس بازی در میاورد منم احساس یه دختریو داشتم که سوار ماشین یه غریبه شده همش بیرونو نگاه میکردم محلش نمیزاشتم
یهو معلمه:شرت پاته ؟؟؟؟؟؟؟؟
با خودم گفتم کره خر رفت سر اصل مطلب
گفتم:بلهههههههههه؟؟؟؟؟؟؟؟
میخواستم بش بگم بچه کو . . به تیپ و قیافمون نیگا نکن من صدتا مص تورو یه جور . . . . . که نفهمن از کجا خوردن
گفت:شرت .شرت ورزشی پاته؟
یه نفس راحت کشیدم با عصبانیت گفتم: اره
خلاصه رسیدیم محل مسابقه
ادامه دارد . . . .
رفتیم سر کلاس زنگ اول ریاضی داشتیم منم اون موقع از ریاضی بیزار بودم اخرشم تو دانشگاه یه رشته ای قبول شدم که از اول تا اخرش توش ریاضیات بود معلم اومد سر کلاسوشروع کرد به شرو ور گفتن منم دنبال یه سوژه بودم که خودمو سرگرم کنم همیشه سر کلاس ریاضی تایمو یه جوری تنظیم میکردیم که وسطش برم دستشویی تا یکم از وقط کلاس بگزره و زنگ تفریح بخوره
اخر کلاس دبیر ریاضی گفت راستی بچه ها هفته دیگه همین موقع امتحانه
اه بابا کی حال داره ریاضی بخونه
همین موقع یاد مسابقهه افتادمزنگ تفریح که تموم شد گذاشتم همه دبیرا از دفتر بیان بیرون خصوصا" دبیر ریاضی چون اگه میفهمید یحتمل نمیذاشتو میگفت مرتیکه تومگه امتحان نداری . خیلی ریاضیت خوبه و از این حرفا
خلاصه رفتم پیش ناظم و بهش گفتم اقا بیزحمت اسم مارم واسه این کلاس دو بنویسین اونم گفت منظورت مسابقه دوه دیگه اره اره همون
زنگ بعد دوباره رفتم پیش ناظمه تا ببینم یادش نرفته و مطمئن که شدم رفتم پی کارم . . .
تو طول هفته هم مدام امار میگرفتم که ببینم مسابقه اوکیه یه وقت به (F . U . C . K) نریم چون از همون موقع دستم اومده بود این مملکت صاحاب نداره ناظمه هم بهم میگفت تو یکی منو گ ا ئ ئ ئ ئ ئ د ی چی شده تو دونده شدی
شنبه هفته بعد
سر صف طبق معمول تو زل افتاب داشتیم خزعبلات مدیرو شنیدن که چه عرض کنم تحمل کردن
یه پسره هم بود که سر صف قران میخوند . مدیرمونم از اون دسمال به دستای مبتدی بود میگفت وقتی دارن قران میخونن به احترام قران کسی اگه بدنشم بخاره نباید بخارونتش منم به این جملش الرژی پیدا کرده بودم وقتی این پسره شروع میکرد انگار شیپیش انداخته بودن تو جونم از سر تا پام شروع میکرد به خاریدن .
صف که تموم شد مدیره گفت اونایی که واسه مسابقه اسم نوشتن نرن سر کلاس منم از خدا خواسته با خودم گفتم الان میگه برین فلان جا منم میپیچونمشونو میرم سراغ دختر بازیم رفیقام که داشتن میرفتن سر کلاس گفتن امیر مگه تو نمیای امتحان داریم
گفتم شرمنده داداش من میخوام برم مسابقه اونا هم گفتن پس ما هم میایم
گفتم شرمنده داداش بایس اسم مینوشتی کلا" 6 نفر بودیم که قرار بود بریم مسابقه مدیر مدرسه قرار شد مارو ببره اونجا ولی چون هممون تو ماشین جا نمیگرفتیم یکیمون باید خودش میرفت منم از خدا خواسته سریع گفتم من خودم میام شما برین یه معلم ورزش داشتیم که تو مدرسه به بچه بازی معروف بود و خودم شخصا" دیده بودم که بچه خشکلارو بیشتر تحویل میگیره. یهو معلم ورزشمون گفت تو با من بیا ادامه دارد . . . .
از اقایون و خانومای محترم تقاظا دارم این پست را نخوانند چون در کلمه های داخل پرانتز از الفاظ رکیک استفاده شده است بعدا" نگید نگفتیم و برای دیدن اونا باید داخل پرانتزها رو های لایت نمایید.
(قانون اول مرفی) (ک.ی. ر . ر . ر . ر . ی) ترین اتفاقات همیشه در بهترین شرایط اتفاق میافته .
(قانون دوم مرفی)بهترین اتفاقات همیشه در (ک.ی. ر . ر . ر . ر . ی) ترین شرایط اتفاق میافته .
۲ ساعت پیش تازه رسیده بودم خونه از سر کار سر خوشو سر مست از اینکه کارام امروز روی روال انجام شد.
ساعت یازده شب بود سریع شاممو خوردمو با خودم گفتم این استاده کی دیگه نمره هاشو می خواد بده سرویس شدیم بابا
رفتم پای کامپیوترو رفتم تو سایت دانشگاه
اه گندتون بزنن با این سایتتون تا بخوای وارد فایل خودت بشی تا شماره شرتتو ازت میپرسه
وقتی وارد شدم جلوی اون درسم با نمره ۹.۲۵ مواجه شدم داشتم از تعجب شاخ در می اوردم
بله من افتاده بودمو بدین ترتیب کلی از واحدام حذف شد و مدرک اینجانب باز یه ترم دیگه به تاخیر افتاد
تو همین فکرا بودم که یهو گوشیم زنگ خورد برش داشتم دیدم بله رفیق غار خودمون اوس کاوس با اینکه حالم گرفته بود نخواستم بزنم تو حالشو بش نگفتم و با هم خندیدیم .
هر دو قانون مرفی در عرض نیم ساعت واسم اتفاق افتاد .
قانون اول در مطلب قرمز و قانون دوم در مطلب قرمزتر یا ( جیگری ) حتما" باس میگفتم جیگری یعنی نمیدونستی چقد جیگری اصلان به من چه مگه من جیگر فروشم ؟ اصلان چی شد به اینجا رسیدیم؟
همه درده من اینه که باید چهار پنج ماه بیشتر از اون چیزی که انتظار دارم این مملکتو تحمل کنم و ایظا" اون منو .
اخرش میدونید چی شد هیچی خیلی راحت گفتم افتادم که افتادم به ( ت . خ . م . م ) که افتادم .
از قدیم میگن قمارباز وقتی میبازه اگه نگه به ( ت . خ . م . م ) که میترکه .
برای اطلاع: قوانین( ) مرفی
اصلی ترین پیامی که این قانون بیان می کند این است که در هر حالتی که احتمال خراب شدن یا خطا رفتن باشد بی شک این اتفاق می افتد. “اگر راه های متفاوتی برای انجام کاری باشد که یکی از آنها به خرابی بینجامد، حتماً یک نفر کار را به همان صورت انجام خواهد داد.”
قانون مرفی یک مثل معروف در فرهنگ غرب است که در زمان آزمایش واگن موشکی در اواخر ده ه ۴۰ به وجود آمد. این عبارت در انعکاس جمله ای که سرگرد ادوارد مرفی پس از شکست دستگاه اندازه گیریش گفته ابداع شده است.
-
هیچ چیزی به آن آسانی که به نظر میرسد نیست.
-
هر چیزی بیش از آن حدی که تصور میشود طول خواهد کشید.
-
اگر احتمال خراب شدن چندین چیز وجود داشته باشد، آن یک خراب میشود که بیشترین خسارت را بزند.
-
اگر پیشبینی میکنید که چهار احتمال برای خراب شدن چیزی وجود دارد و از قبل تمهیدی برای آنها اندیشیدهاید، پس حتما راه پنجمی به طور غیرمنتظره به وقوع میپیوندد.
-
اگر به نظر میآید که همه چیز به خوبی پیش میرود، پس حتما از چیزی صرفنظر کردهاید.
-
هرگاه برنامهریزی بکنی که چیزی را انجام دهی، حتما چیز دیگری به وجود میآید که باید قبلاش انجام دهی.
-
احتمال آنکه یک شیء آسیب ببیند نسبت مستقیم دارد با ارزش آن!
-
هرگاه جسم بـا ارزشی از دست شما به زمین میافتد به غیر قابل دسترس ترین مکان میرود (حلقه برلیان یا داخل سطل زباله میافتد و یا در چاه فاضلاب)!
-
شما هر موقع دنبال چیزی میگردید هـمیشه در آخـرین مـکانی که آن را جستجو میکنید مییابیدش!
-
هیچ اهمیتـی ندارد که شما به چه اندازه دنبال جنسی بگردید به محض آنکه آن را خریدید آن را در مغازهای دیگر ارزانتر خواهید یافت!
-
زمانی که دستگاه معیوب خود را نزد تعمیرکار میبرید کاملا بی عیب و درست کار خواهد کرد!
-
اگر در توده یا کپهای به دنبال چیزی بگردی، چیز مورد نظر حتما در ته قرار دارد.
-
وسائل نقلیه مثل اتوبوس و هواپیما و قطار دیرتر از موعد حرکت میکنن مگر ان که شما دیر برسی اون موقع حتما سر وقت رفته
-
هشتاد درصد امتحانات پایان ترم براساس جلسه ای است که در آن غایب بودهای.
-
در صورتی که شانس انجام درست یک کار پنجاه پنجاه باشد احتمال غلط انجام دادن آن نود درصد است.
-
هرگاه کفش نویی را برای اولین بار به پا کنید همه پایشان را روی آن خواهند گذاشت!
-
زمانی که میخواهید لکه روی شیشه پنجره را پاک کنید همیشه لکه سمت دیگر شیشه میباشد!
-
قانون بقاء کثیفی: برای تمیز کردن هر چیزی چیز دیگری باید کثیف گردد!!
-
اگر حق با شما باشد هیچکس حرف شما را باور نخواهد کرد!
-
هرگاه چیزی را دور بیاندازید به محض آنکه دیگر به آن دسترسی نداشته باشید به آن نیاز پیدا خواهیدکرد!
-
احتمال اینکه آن طرف نانی که به آن کره مالیده شدهاست بروی فرش بیافتد نسبت مستقیم دارد با قیمت فرش!
-
دود سیگار همواره به سمت افراد غیر سیگاری حرکت خواهد کرد، بدون توجه به سمت وزش باد!
-
جای پارک مناسب ماشین همیشه سمت دیگر خیابان میباشد!
-
بیشترین نمره امتحان مربوط به اونجاهاییه که نخوندی
-
موقعی که توی جلسه ارائه داری کامپیوتر، فلشد رو نمشناسه یا فایل رو باز نمکنه
-
موقعی که کار واجب داری و مخوای بری مرخصی، رئیست نیست که برگه مرخصی رو امضا کنه
-
وقتی مخوای زود برسی خونه، همه آژانس ها تعطیلن و هیچ تاکسی هم توی خیابون پیدا نمشه
-
وقتی از پشت میزت بلند میشی و میری یه سری به همسایه ها بزنی، تلفند پشت سر هم زنگ مخوره یا رئیست سراغتو میگیره
-
حداقل دو تا از برنامه هایی که خیلی دوست داری شرکت کنی روی هم میفتن و تو باید یکیشونو انتخاب کنی
-
وقتی که خیلی سرت شلوغه و باید سریع کاری رو انجام بدی، یکی از دوستای قدیمیت میاد سراغد برای درد دل!
-
وقتی باید یه میل مهم بفرستی، مدت مصرف اینترنتت تموم مِشه
-
وقتی خونتون کثیفه یا چیزی برای خوردن توش پیدا نمشه، مهمون میاد اونم سرزده!
- وقتی که مخوای با دوستای خوب بری سینما یه فیلم خوب ببینی، حسابی سرما مخوری که عطای فیلم را به لقاش مبخشی
- وقتی میخوای یه پارتیه مهم بری موهات به بدترین حالت ممکن حالت میگیره
- وقتی میخوای یه دختر و اون ور خیابون سوار کنی تا میخوای دور بزنی سوارش کنی یا پریده و سوار شده یا گشت ارشاد رسیده .
- وقتی در ترافیک گیر کرده ای لاینی که تو در آن هستی دیرتر راه می افتد .
- هر چیزی که بتواند خراب شود خراب می شود آن هم در بدترین زمان ممکن .
- هر وقت خودت را برای انجام دادن کاری آماده کرده ای ناچار می شوی اول کار دیگری را انجام دهی
- مادر همیشه راه بهتری برای انجام کارتان پیشنهاد می کند البته بعد از اینکه کار را به سختی انجام داده باشید
- هر چه بیشتر سعی کنید چیزی را از مادرتان پنهان کنید او بیشتر به وب کم شبیه می شود
- وقتی قبل از امتحانات نکات را مرور می کنی مهمترین شان ناخوانا ترینشان است . (مخصوصا اگه مثه من اهل جزوه نوشتن هم نباشی و جزوه ها رو آخر ترم از کسی بگیری و کپی بزنی ، این قانون به وفور شاملت میشه )
- اگر تو دیرت شده اتوبوس هم دیر می آید .
- اگر زود برسی اتوبوس دیر می آید. اگر دیر برسی اتوبوس زود رسیده است .
- اگر بلیت نداشته باشی پول خرد هم نداری. وقتی پول خرد داری که بلیت هم داری .
- هر چه بیشتر از راننده بپرسی که کدام ایستگاه باید پیاده شوی احتمال این که درست راهنمایی ات کند کمتر خواهد شد .
- مدت زیادی منتظر اتوبوس می مانی و خبری نیست پس سیگاری روشن می کنی. به محض روشن شدن سیگار، اتوبوس می رسد. (به عبارت ساده اگر سیگار را روشن کنی اتوبوس می رسد ) اگر برای زودتر رسیدن اتوبوس سیگار را روشن کنی اتوبوس دیرتر می آید
- دیسک مشتری در سیستم تو خوانده نمی شود
- اگر برای خواندن آن نرم افزار پیچیده ای روی سیستمت نصب کنی آخرین باری خواهد بود که چنین دیسکی به دستت می رسد
- همه خوب ها تصاحب شده اند ، اگر تصاحب نشده باشند حتما دلیلی دارد
- هر چه شخص مذکور بهتر و مناسب تر باشد، فاصله اش از تو بیشتر است .
- شعور ضربدر زیبایی ضربدر در دسترس بودن مساوی عددی ثابت است.( که این عدد همیشه صفر است .)
- میزان عشق دیگران نسبت به تو نسبت عکس دارد با میزان علاقه تو به آنها
- چیزهایی که یک زن را بیش از هر چیز به مردی جذب می کند همانهایی اند که چند سال بعد بیشترین تنفر را از آنها خواهد داشت
- لبخند بزن... فردا روز بدتریه "
- و اما سرنوشت خود آقای مورفی : یه شب تو یه بزرگراه سوخت ماشین آقای مورفی تموم می شه. اون شب تو بزرگراه ترافیک بوده و ماشین ها با سرعت مورچه می رفتن. آقای مورفی هم می زنه بغل که بقیه رو با تاکسی بره . همینجوری ریلکس کنار بزرگراه واستاده بوده که یهو ماشین یه توریست انگلیسی که داشته خلاف جهت می اومده تپٌی می زنه بهش و می میره.اتفاقا اون روز لباسش هم سفید بوده . حالا فکر کن !!!!.... با یه لباس سفید کنار یه بزرگراه شلوغ واستاده باشی. بعد یه گاگولی در جهت مخالف بیاد بهت بزنه و بمیری . احتمالا موقع جون دادن این جمله ی معروفش روی لبش بوده : "(ک.ی. ر . ر . ر . ر . ی) ترین اتفاقات همیشه در بهترین شرایط اتفاق میافته ."
با پوزش از دوستان
تازه سیگارمو روشن کرده بودم که یهو مبایلم زنگ خورد برش داشتم دیدم شماره ناشناسه در ظمن تازه سیگارمو روشن کرده بودم و حوصله نداشتم خاموشش کنم واسه همین جواب ندادم
تقریبا" پنج دقیقه بعد دوباره زنگ زد دیدم احتمالا" اگه جوابشو ندم این تا شب جدو ابادمو از اون ابتدا تا اون انتها باهاشون صیغه ۹۹ ساله خواهد بست مبایلمو هم نمیتونستم خاموش کنم چون منتظر تماس بودم
گوشی رو برداشتم با صدای گرفته گفتم :بفرمائید
یه اقایی باصدای نخراشیده از اون طرف گفت الو سلام اقای مهندس امیر ر ر ر ر ر ر ؟
گفتم :بله بفرمائید !
گفت :ببخشید مثل اینکه بد موقع مزاحم شدم اره ه ه ه ه ه ه ه ه ؟
گفتم :نه خواهش میکنم بفرمائید
گفت :شما الان دفتر هستیییییییییین ؟
گفتم :نخیر هنوز نرفتم یک ساعت دیگه میرم( با خودم گفتم : اه اه این مرتیکه چشه ؟ چرا اینقده ناز میاد با این صدای یوقورش )
گفت :okپس من یک ساعت دیگه مزاحمتون میشم دفتر
گفتم :خواهش میکنم شما اقایه؟
گفت :من اقا نیستم خانمم(اینو یکم شاکی گفت) . . . . . هستم.
یکم مکث کردم سریع حرفای ردو بدل شده رو مرور کردم که یه وقت سر کار نباشم
گفتم :اها ببخشید بسیار خب .
گفت :فعلا" خداحافظ
گفتم :خداحفظت کنه برادر نه ببخشید خواهر !!!!!!
تو دفتر نشسته بودم دیگه از ذهنم پریده بود که دیدم منشی دفتر با چشمای گرد شده از تعجب اومد تو اتاقو گفت :اقای مهندس یه خانمی امده با شما کار داره فهمیدم اونم از صدای خانوم شک زده شده
بله اومد تو
فهمیدم که تو اون دنیا موقع تقسیم صدا این ابجیمون محو در و دیوار بوده و تو بحر معماری اونجا بوده واسه همینم ته دیگش گیرش اومده و صداش پا منغلی شده .
جک مرتبط
زنه ميره دكتر، ميگه: آقاي دكتر من صدام يكم كلفته، مي خوام معالجش كنم. دكتره ميگه : يه دارو هست ولي عوارض جانبي داره. زنه ميگه: اشكال نداره، فقط صدام خوب بشه. دكتره هم دارو رو براش مينويسه. بعد از يه مدت زنه بر ميگرده مطب دكتره، ميگه: آقاي دكتر، دمت گرم! من صدام خوب شد، فقط رو سينم يه كم مو درآوردم كه اونم به ت خ مم!!!
از تهران تا اینجا دو تا بیست تومن جریمه شدم دیگه حوصلم سر رفته بود
سرعت ماشینو روی هشتاد تنظیم کرده بودم چون دیگه حوصله جریمه نداشتم یهو دیدم یه ماشین پلیس کنار جاده ایستاده کیلومترو نگاه کردم دیدم روی هشتاده کمربندمم که بستس پس دیگه دلیلی واسه جریمه نداره . اخمامو کشیدم تو هم و یه قیافه حق به جانب گرفتم
نزدیکشون که شدم دیدم یه جوجه سپاهی پشت دوربینه با یه افسر راهنمایی رانندگی , وقتی رسیدم بهشون دیدم دارن واسم دست تکون میدن که وایسم با خودم گفتم دیگه چه مرگشونه دیگه چی میخوان از جونم . . . .
پیاده شدم با همون عصبانیت رفتم پیش افسره
گفتم چی شده
گفت سرعت داشتی
گفتم بابا من هشتاد تا میرفتم
گفت اینجا حداکثر سرعت شصتاس
نمیدونستم دیگه چی باید بگم داشت من و من میکرد که یه چیزی بسلفه واسش منم اصلا" محلش نذاشتم گواهیناممو دادم بهش که یعنی جریمتو بنویس
یه پیکان پکیده رو که از نزدیکای تهران تو جاده میدیدم که همون موقع با خودم گفتم اخ اخ این بدبخت اگه بخواد با این ماشین بره بندرعباس باید دو روز تو راه باشه وقتی داشتم سوار ماشین میشدم دیدم داره بهم نزدیک میشه که به این بیچاره هم ایست داد
یک کیلومتر بعد دیدم یه پمپ بنزین هست که فکر کنم سالی چهار پنج تا مشتری داشته تا حالا چون پمپاش مال زمان هیتلر بودن
داشتم بنزین میزدم بهش گفتم ( اسرائیل باید از کره زمین محو شود ما تو ایران ازادی و دموکراسی داریم ما ازادی مطبوعات داریم اقتصاد ایران در حال شکوفایه وضع مردم توپه طوری که اصلا" مردا سر کار نمیرن صبح که از خواب پا میشن با ت خ م ا شون یه قل دو قل بازی میکنن نه که بیکاری باشه و بیکار باشن نه احتیاج ندارن )
اخ ببخشید دارم سخنرانی اقای پرزدنت دکتر ا ح م د ی ن ژ ا دو توی سازمان ملل گوش میدم حواسم پرت شد از بس لامصب تاثیر گذاره
داشتم بنزین میزدم بهش گفتم این یارو پلیسه جریانش چیه من همش هشتادتا میرفتم
گفت ای بابا من هر روز که من با موتورم میام جریمم میکنه , شصتا میرم میگه حداکثرسرعت پنجاه تاس پنجاهتا میرم میگه حداکثر سرعت چهلتاس , سی تا میرم میگه حداکثرسرعت بیستاس
فهمیدم اگه با الاغ هم می اومدم بازم جریمه میشدم.
مملکته گل و بلبله دیگه
جک مرتبط
بچه پولداره شب ماشين بابا رو ور ميداره بدون گواهينامه ميزنه بيرون. تو راه يه افسر جلوش رو ميگيره، ميگه: كارت ماشين، گواهينامه. پسره جفت ميكنه، ميگه: حالا چه گ ه ي بخورم؟! الان دهنمو م ي گ ا د. ور ميداره يه هزاري ميذاره كف دست يارو. افسره تو تاريكي نگاه ميكنه به هزاري، يه دفعه زرد ميكنه، خبردار واميسه، ميگه: ببخشيد آقاي خميني، تو تاريكي نشناختمتون!!!
